در پی نقاش باش، نه درگیر نقش
مُردگان، از اصلِ مُردن در عذاب نیستند بلکه رنج و تَعَبشان از این است که چرا نقش را دیدیم و پرستیدیم و به دنبالش دویدیم، امّا در پی نقاش نبودیم، چرا کمال نقش را از کمال نقاش نمیدیدیم…؟
حکیم الهیقمشهای در ادامه میفرماید:
رفت سرم بر سر پیمان تو / محو توام واله و حیران تو
گر أرنی گوی به طور آمدم /خواستیام تا به حضور آمدم
بالله اگر تشنهام آبم تویی / بحر من و موج و حبابم تویی
میفرماید من اهل پیمان با تو و پایبندی به آن هستم، چه اینکه میدانم آنکه پیمان تو را نگه دارد، به کمال لایق خود خواهد رسید:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ آيا اى آدميان با شما پيمان نبسته بودم، أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ كه ديو مپرستيد، إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ كه او شما را دشمنى آشكار است.
وَ أَنِ اعْبُدُونِي و [پيمان نبسته بودم با شما كه] مرا پرستيد، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ كه راه راست اينست
